اعتمادبهنفس را نساز؛ برای خودت مدرک جمع کن
خیلیها فکر میکنند برای انجام یک کار، ابتدا باید اعتمادبهنفس داشته باشند.
اما در بعضی از نگاههای ژاپنی، مسیر تقریباً برعکس است: اول حرکت میکنی و بعد اعتمادبهنفس به سراغت میآید.
اعتمادبهنفس را میتوان شبیه یک حساب بانکی تصور کرد. هر بار که کاری را به خودت قول میدهی و انجامش میدهی، مبلغ کوچکی به این حساب اضافه میشود.
بنابراین بهجای اینکه هر روز به خودت بگویی «من میتوانم»، کاری کوچک پیدا کن که واقعاً بتوانی انجامش دهی.
کن موگی، نویسنده و عصبشناس ژاپنی، در توضیح «ایکیگای» یکی از اصول مهم را کوچک شروع کردن میداند.
اگر میخواهی ورزش کنی، لازم نیست روز اول یک ساعت تمرین کنی. ده دقیقه شروع کن.
اگر از صحبت در جمع میترسی، لازم نیست سخنران خوبی باشی؛ در جلسه بعد فقط یک سؤال بپرس.
هر کار کوچکی که انجام میدهی، یک پیام واقعی برای ذهن دارد: من کسی هستم که میتواند دست به عمل بزند.
اصل مهم دیگری در همین نگاه، پذیرفتن خودِ فعلی است؛ نه خودی که آرزو داریم روزی باشیم.
پذیرش خود به معنی راضی ماندن به ضعفها نیست. یعنی نقطه شروع را اشتباه اعلام نکنیم.
اگر زبان انگلیسیات ضعیف است، قبول کن که فعلاً ضعیف است و از همان نقطه تمرین را شروع کن.
پنهان کردن ضعف انرژی میگیرد؛ اما پذیرفتن آن، انرژی را آزاد میکند تا صرف بهتر شدن شود.
یک مانع بزرگ دیگر، زندگی کردن در ذهن دیگران است.
در کتاب ژاپنی شهامت منفور بودن، مفهوم جالبی مطرح میشود: تفکیک وظایف. یعنی تشخیص بدهیم چه چیزی وظیفه ماست و چه چیزی در اختیار دیگران است.
مثلاً خوب آماده شدن برای یک جلسه وظیفه توست؛ اما اینکه همه حاضران تو را باهوش بدانند، دیگر کاملاً در اختیار تو نیست.
میتوانی محترمانه صحبت کنی؛ اما نمیتوانی تضمین کنی همه از حرفت خوششان بیاید.
بخش زیادی از کمبود اعتمادبهنفس زمانی ایجاد میشود که میخواهیم چیزی را کنترل کنیم که اصلاً متعلق به ما نیست: قضاوت دیگران.
یک تمرین ساده این است که قبل از هر موقعیت پراسترس دو سؤال بنویسی:
«چه چیزی دست من است؟» و «چه چیزی دست من نیست؟»
